on duty
/ɑːn ˈduːti/
سر خدمت؛ کشیک
Available at a reduced price (US); available to buy (UK).
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
These shoes are on sale — 40% off.
این کفشها حراجاند؛ چهل درصد تخفیف.
Tickets go on sale on Monday.
بلیتها از دوشنبه به فروش میرسند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در خرید، برای تخفیف یا شروع فروش.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
This house is on sale.
This house is for sale.
برای چیزی که صاحبش میخواهد بفروشد for sale بگو.
in the sale
on sale
برای «حراج» در بریتانیا in the sale هم میگویند؛ on sale آنجا بیشتر یعنی «در فروش».