پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

pass out

/pæs aʊt/PASS OWT

غش کردن؛ پخش کردن

تعریف انگلیسی

To faint; also, to give things to each person in a group.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. He passed out from the heat.

    از گرما غش کرد.

  2. The teacher passed out the exam papers.

    معلم برگه‌های امتحان را پخش کرد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای بیهوش شدن یا توزیع.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • He passed away from the heat and woke up later.

    He passed out from the heat and woke up later.

    pass away یعنی «مردن»؛ برای غش کردن pass out بگو.