leave out
/liːv aʊt/
جا انداختن؛ کنار گذاشتن
To faint; also, to give things to each person in a group.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He passed out from the heat.
از گرما غش کرد.
The teacher passed out the exam papers.
معلم برگههای امتحان را پخش کرد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای بیهوش شدن یا توزیع.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
He passed away from the heat and woke up later.
He passed out from the heat and woke up later.
pass away یعنی «مردن»؛ برای غش کردن pass out بگو.