put in
/pʊt ɪn/
وقت یا تلاش صرف کردن؛ نصب کردن
To dress in something, to switch on, or to gain weight.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Put on a coat; it's cold outside.
کاپشن بپوش؛ بیرون سرد است.
I've put on a few kilos over the holidays.
در تعطیلات چند کیلو اضافه کردهام.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
چندین معنای رایج دارد.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
put on me a coat
put on a coat
این فعل به ضمیر اضافی نیاز ندارد.