پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

put out

/pʊt aʊt/PUT OWT

خاموش کردن (آتش)؛ به زحمت انداختن

تعریف انگلیسی

To extinguish a fire, or to cause trouble for someone.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Firefighters put out the blaze in an hour.

    آتش‌نشان‌ها آتش را در یک ساعت خاموش کردند.

  2. I don't want to put you out.

    نمی‌خواهم به زحمتت بیندازم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای آتش یا ایجاد زحمت.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put out a fire off

    put out a fire

    خودِ put out به معنای خاموش کردن است.