put on
/pʊt ɑːn/
پوشیدن؛ روشن کردن؛ اضافه کردن وزن
To extinguish a fire, or to cause trouble for someone.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Firefighters put out the blaze in an hour.
آتشنشانها آتش را در یک ساعت خاموش کردند.
I don't want to put you out.
نمیخواهم به زحمتت بیندازم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای آتش یا ایجاد زحمت.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
put out a fire off
put out a fire
خودِ put out به معنای خاموش کردن است.