put through
/pʊt θruː/
وصل کردن تلفن؛ کسی را از سختی گذراندن
سر هم کردن؛ آماده کردن
To assemble, or to prepare something from parts.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
It took two hours to put the shelf together.
دو ساعت طول کشید قفسه را سر هم کنیم.
She put together a great presentation.
یک ارائهی عالی آماده کرد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای مونتاژ یا آمادهسازی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
put together the shelf it
put the shelf together
با مفعول اسمی، put the shelf together رایجتر است.