a bundle of nerves
/ə ˈbʌndl əv nɜːrvz/
پر از استرس
Extremely frightened.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I was scared stiff when the lights went out.
وقتی برق رفت از ترس خشکم زد.
The dog is scared stiff of fireworks.
سگ از آتشبازی وحشت دارد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای ترس شدید، غیررسمی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
scared stiffly
scared stiff
stiff در این اصطلاح صفت است و ly نمیگیرد.