پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

set up

/ˌset ˈʌp/SET UP

راه‌اندازی کردن؛ برپا کردن؛ ترتیب دادن (جلسه)

تعریف انگلیسی

To start or arrange something (a business, a meeting, equipment).

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. She set up her own design studio last year.

    او سال گذشته استودیوی طراحی خودش را راه انداخت.

  2. Can you set up a meeting with the client?

    می‌توانی یک جلسه با مشتری ترتیب بدهی؟

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

کسب‌وکار، سیستم، حساب کاربری، جلسه.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • set up it

    set it up

    ضمیر وسط می‌آید.