get the ball rolling
/ˌɡet ðə ˌbɔːl ˈroʊlɪŋ/
کار را شروع کردن؛ کلید زدن
راهاندازی کردن؛ برپا کردن؛ ترتیب دادن (جلسه)
To start or arrange something (a business, a meeting, equipment).
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She set up her own design studio last year.
او سال گذشته استودیوی طراحی خودش را راه انداخت.
Can you set up a meeting with the client?
میتوانی یک جلسه با مشتری ترتیب بدهی؟
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
کسبوکار، سیستم، حساب کاربری، جلسه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
set up it
set it up
ضمیر وسط میآید.