keep track of
/kiːp træk əv/
حساب چیزی را داشتن
حساب چیزی از دستت در رفتن
To no longer know where something is or what is happening.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I lost track of time.
حساب زمان از دستم در رفت.
We lost track of each other after school.
بعد از مدرسه از هم بیخبر شدیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای فراموش کردن زمان یا قطع ارتباط.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
I lost the track of time.
I lost track of time.
در این اصطلاح the نمیآید.