save money
/seɪv ˈmʌni/
پول پسانداز کردن؛ در هزینه صرفهجویی کردن
To use less time by doing something more efficiently.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Ordering online saves a lot of time.
سفارش آنلاین خیلی در وقت صرفهجویی میکند.
To save time, let's skip the introductions.
برای صرفهجویی در وقت، معرفیها را رد کنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بهرهوری و برنامهریزی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
economise time
save time
فعل طبیعی save است.