پرش به محتوای اصلی
آکادمیک و کاریB2· بالاتر از متوسطخنثی

streamline a process

/ˈstriːmlaɪn ə ˈprɑːses/STREEM-line uh PRAH-sess

یک فرایند را ساده و کارآمد کردن

تعریف انگلیسی

To remove unnecessary steps so a process works more efficiently.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. We streamlined the booking process.

    فرایند رزرو را ساده‌تر و کارآمدتر کردیم.

  2. This tool helps streamline routine tasks.

    این ابزار به ساده‌سازی کارهای تکراری کمک می‌کند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای توصیف کاهش مراحل اضافی و بهبود روش انجام کار.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • We streamlined to the process.

    We streamlined the process.

    بین این فعل و مفعول حرف اضافه نمی‌آید.