on the same page
/ˌɑːn ðə ˌseɪm ˈpeɪdʒ/
همنظر و هماهنگ بودن؛ درک مشترک داشتن
یک فرایند را ساده و کارآمد کردن
To remove unnecessary steps so a process works more efficiently.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We streamlined the booking process.
فرایند رزرو را سادهتر و کارآمدتر کردیم.
This tool helps streamline routine tasks.
این ابزار به سادهسازی کارهای تکراری کمک میکند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای توصیف کاهش مراحل اضافی و بهبود روش انجام کار.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
We streamlined to the process.
We streamlined the process.
بین این فعل و مفعول حرف اضافه نمیآید.